تبليغاتX
حدیث بی قراری

حدیث بی قراری

گاه نوشته ها

سعدي

اول ارديبهشت روز سعدي بود . گراميداشت يكي از قله هاي شعر و نثر فارسي . بي گمان سعدي با غزليلتش و دو كتاب گلستان و بوستان خود حق بزرگي بر گردن اين زبان دارد . او سالها اخلاق و حكمت را بزباني ساده به نسلهاي ايراني اموخت و از هزاران واعظ و منبر بيشتر و بهتر تاثيرات خود را گذاشت . متاسفانه اينك سالهاست كتابهاي درسي ما تهي شده است از همه اين حكايات و پند ها و تنها مجسمه او را مي توان ديد و نام مدرسه و حياباني كه ان هم به ندرت . گويي ديگر سعدي به اسطوره پيوسته است . امروز مي خواهيم نسل هاي اتي را با اخلاقيات و ادب اشنا كنيم . امروز مي خواهيم فرزتدان اين خاك را پايبند ايران كنيم تا بمانند و علم و مغزشان را در همين خاك خرج كنند . اما چرا هيچ كدام حس و حال ماندن ندارند . ايا اگر با سعدي و فردوسي اشنا تر نمي شدند و انس نمي گرفتند . بهتر نبود تا اينكه كتاب فارسي را پر كنند از مفاهيمي كه گاه دافعه اش بيشتر از جاذبه اش هست ؟ اما بقيه ادمهاي مدعي نيز در اين چند ساله تنها اگر مطالعه اي هم مي كنند مفاهيم و متن هاي سياسي است كه در روزنامه و مجله اي چاپ شده و فكر مي كنند ديگر چه احتياجي است خواندن سعدي و يا مثنوي و يا شاهنامه ؟ و متاسفانه همين دوري از ادبيات و نزديك شدن به سياست بازي بي ريشه كه تنها براي تفاخر و ادا در اوردن گاه عده اي به ان روي مي اورند باعث شده كه كلام و سخنان همين قشر هاي مورد نظر نيز تهي از خلاقيت و خشك و بي روح به نظر برسد . پس واجب است گاهي اشتي كنيم با انها و فكر نكنيم كه دوره انها گذشته . اين ما هستيم كه اگر اشتي تكنيم با انها حرفي براي گفتن نداريم و بايد زبان در كام كشيم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

بوی عیدی ..

.....قوری چینی ترک خورده که بندش زده اند و با هزار احتیاط  مواظبش هستند که نشکند . با گلهای سرخ قشنگی که دارد .کنار سماور ورشو و چهره افتاب سوخته پدر بزرگ  . و صنوبر هایی که صف کشیده اند جلو  خانه و  وقتی باد در انها می افتد چه هیاهویی می کنند . کلاغها یی که ظهر ها خواب را برای اهالی خانه پریشان می کردند  و یک دشت پهن و کشدار با تپه ماهور ها و جویبارها و درختهای بلند و کوتاه   و در ان دور های دور کوههایی که  مامن غولهای کوهستانی  بودند .  و خوشحال بودیم که کوهها دورند و دست غولها به ما نمی رسد .

چشمه ای که همیشه خدا  دخترها و زنها  نشسته بودند  کنارش و نمی شد نزدیکش بشوی  غیر از اینکه ان پایین تر  حیوانها را اب می دادند و  اینقدر اب صاف بود که ریگهای ته جو ستگهای زیبای رنگی می شدند برای بازی کردن .

باران که می امد بوی غلیظ کاهگل و بوی نجیب خاک  توی کوچه روان بود .و ناودان ها  ی چوبی  و گونهای کنار پشت بام و گنجشکهای  کز کرده  روی درخت پیر  بید  و بچه های تیر کمان بدست  و پنجره های همیشه بسته  و درهای همیشه باز  و سکوت بود و سکوت  تنها  یی  کوچه  و شر شر ناودانها

گنجه های همیشه قفل  که باید کلیدش  را در هزار جای خانه پیدا کنی  تا دهانت شیرین شود .

نان  و کره  و بوی شیر  که عصرها هنگام جوشیدن  می امد . و کاسه ای مسی  یادگار اجداد ی  مادر بزرگ  ....چه ادمهایی  در این کاسه  اب نوشیده اند یا  با غذایی  سیر شده اند  ؟

راه خانه  تا خانه  دیگران  از کنار قبرستانی می گذرد که مردگانش رسم دارند شبها دامن  زنده ها را بگیرند  و ناچار  باید هر شب و  روز از این راه بروم  و بیایم  . و چقدر تند دویدیم  این راه را تا اینجا  که امده ایم  . مرده ها که نه  اما چقدر زنده ها  پایشان را انداختند جلوی پایمان تا با کله بخوریم زمین  و دوباره از نو . طفلهای   غافل  ان دوران   چقدر دویدند برای مرده های همیشه خوابیده.

اما اینک تنها بوی نان و بوی خاک و بوی علف و بوی دود  و بوی جاشیر  و شبدر  است که  از ان سالها  مانده  و به غیر از این همه چیز را باد  با خود برده است  و  تنها دل تنگی مانده است  .

دیگر حتی عید  ها هم  ان عید ها نیستند  که برای  عزیزی  تبریک بفرستیم .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

شعری خاص از علی حبیب نژاد

...
دوباره میخورم و مست میکنم در شب
دوباره اسم تو را گریه میکنم هر شب
دوباره در خود ناشاعرم مچاله شدم
دوباره ساعت نُه پاکت زباله شدم
مرا کسی سرشب پشت در گذاشته است
زنی دونده مرا پشت سر گذاشته است
دونده با همه گرگهای سگ مصب
دونده با همه میش های گله شب
که من شمرده ام و خواب از سرم رفته است
مرا نهاده سر راه مادرم رفته است
چقدر گشتم و دیدم روولورم خالی ست
دلم زن عربی در نوار اشغالیست
زنک مترسک هرجایی هوسبازی است
که پشت تپه صهیون رفیق سربازی ست
زنی که با همه تیمسارها خوابید
درون کوپه مست قطارها خوابید

به میز شام رسیدم شراب و نان دیدم
مسیح را به صلیب یهودیان دیدم
ولم کنید خران طویله را چه به من؟
مسیح عربده جوی قبیله را چه به من!
ولم کنید که قانون مستها ساده ست
که مرگ خونین کفاره زنا زاده ست
نوار رقص یهودا گذاشتم امشب
به روی هرچه منم! پا گذاشتم امشب
چراغ خواب بدون فتیله روشن ماند
عروسک رقصان جمیله روشن ماند
جمیله میرقصد با شیوخ کف کرده
درون لوله سیگارها علف کرده
علف کشیده و بی باک با تو میرقصد
زنی پراز تب تریاک با تو میرقصد
زنک مزارع خشخاش در مزار شریف
زنک وسیله تن خواهی هزار شریف
زنک مصادره نفت گازدار خلیج
زنک به دایره مست این محارم گیج
زنی که قصر پر از ماهواره میخواهد
زنی که از ملوان ها شماره میخواهد
غذای سگ بدهی میخورم رفیقم باش
سگ سفید زبان بسته ام تو جیغم باش
زن جزامی زیبای هرزه مال من است
دهان آن عرب پاپتی مبال من است
دوباره گریه که این رختخواب خالی ماند
بهار مادونفر روی باغ قالی ماند
مرا ببر به تمنای با تو رقصیدن
مرا ببر به شب سخت در تو پیچیدن
که صبح، باتو پسرهام رستگار شوند
نه اینکه راهی راه آب زنده خوار شوند
جنین مرده در این لوله شیر میخواهد
سرم رولور لبریز تیر میخواهد
دوباره در خود ناشاعرم مچاله شدم
دوباره ساعت نُه پاکت زباله شدم
مرا کسی سرشب پشت در گذاشته است
زنی دونده مرا پشت سر گذاشته است

...ادامه ...— با Ali Habibnezhad‏.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

روشنفکران ایرانی

در  میان روشنفکران  ایرانی  سید جواد طباطبایی  نامی است بسیار آ شنا . او با کتابهای متعدد  خود سعی دارد با وارد کردن نقد های اساسی بر مبانی فلسفی اسلام در ایران تفسیر تازه ای  از مدرنیته در ایران  را به دست  دهد. تقابل دو مفهوم  سنت اسلامی  و خرد مدرن   به باور او  ریشه تمام  مسایل ایران معاصر است .

ال احمد چند دهه  قبل از او با  برداشتی نه چندان  دقیق و درست  به تحلیل  چرا های جامعه ایرانی دست زد .او غربزدگی را علت این معضلات جامعه ایرانی دانست  استبداد مصرف گرایی  .فقر  و رویگردانی  طبقات متوسط از  انجام تکالیف دینی  را  از تاثیرات غربگرایی   دانست . اما این نشانه ها  علت علی و معلولی برای تبیین  جامعه ایرانی در زمان معاصر نیست.

شریعتی نیز در همین زمان با برداشت نو و متافیزیکی از اسلام   روایت تازه ای را برای ایران و اسلام  مورد توجه قرار داد که با تعبیر سنتی و حوزه ای  تفاوت اشکاری داشت.و بازگشت  به هویت اصیل ایرانی را مد نظر قرار داد.  شریعتی بدون  اینکه  به پژوهش  علمی درباره ایران بپردازد  . و بخوبی ایران را بشناسد  . برای  ایران نسخه ای خاص پیچید  .

اما  تفاوت روشنفکران  قبل از  انقلاب با انها که بعد امدند  در چیست  ؟  بی شک  تاثیرات انها از فلسفه غرب  و تاثیراتی که از هگل در غرب  و نظریات  احمد فردید  در ایران  کاملا به چشم می خورد و هویداست . اما فیلسوفان  بعد از  انقلاب  و روشنفکرانی که اکنون به بیان نظریات جدید می پردازند . با اینکه  بسیار عمیق تر به  مسایل  ایران  می پردازند .اما هنوز  دچار سر در گمی هستند  و نتوانسته اند  به یک نظریات استوار   در این مورد  دست یابند. 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

نو روزتان نو روز .....

سال  نود   هم  گذشت   . و  در پایانش   سیمین    دانشور    و  جلال  ذوالفنون    هم   با  ما  وداع  کردند   و رفتند.

 و    امید   وارم  که  سال    جدید   همه  دوستان   و عزیزان   در کمال   شادی و ازادی   زندگی کنند .

بی   فرقت    یاری   و  بدون  اندو ه    گساری     

سالی  که  ساقی    پیمان شکن  نباشد   و  چمن   سبز    این دیار  سبزتر   از همیشه   شاداب بماند  .

جنگ  و ستیز   و گرسنگی و فقر  و دروغ   نباشد  . و تمام   دیوهای     خفته   همانطور   خفته بمانند .

دیوهای دشمنی  و دروغ  دیوهای حسادت  و  بد خلقی  و  صد ها  اهریمن  و  پتیاره  های   باستانی  ایران   در   زیر  زمین بمانند   و  نتوانند   بالا  بیایند  

توروز     بر       شما   مبارک    باد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

شعری از سیمین بهبهانی

هرگزنخواب کورش
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند،

آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،

گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،

زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،

نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،

بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،

میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری،

دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،

فریادمان بلند است

اما چه سود،

اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

تنهایی

در تاریکی اتش افروختیم. هیزم ها تر بود و اتش نمی گرفت. از بس فوت کرده بودیم  چشم ها و سینه مان می سوخت . بالاخره اتش شعله کشید و نفس راحتی کشیدیم . کتری را که گذاشتیم کنار اتش می دانستیم که چایی هم اماده می شود . هوا کمی سرد بود . ماه بالا امده بود . ناله روباهی گاه گاه  از دور  سکوت  را برهم می زد.

چایی که اماده شد لیوانها ی چایی دست به دست  شد . هیچ کس تمی خواست حرف بزند همه  در سکوت  چایی هایشان را خوردند .  سفره  را کشیدیم جلو  و هر کس چند لقمه  ای غذا خورد . و بعد نوبت سیگار رسید  . سیگاری ها  ارام سیگارشان را روشن کردند و تکیه دادند به  ستگ بزرگی که در کنارش پناه گرفته بودیم  . .  سیگار ها را که کشیدند  .دوباره  لیوانهای چایی  را پر کردند و  ارام ارام  چایی را خوردند .  و بعد نوبت خالی کردن مثانه شان شد  . هر کدام به یک طرفی رفتند  و زود برگشتند و  یک راست  به طرف کیسه خوابشان  امدند  .  جای صافی  را جستند .صدای  باز کردن کیسه  ها  تا چند دقیقه ای  فضا را پر کرد  و بعد همه به درون ان خزیدند و زیپ  کیسه که کشیده شد و  چشمها بر هم رفت  . خواب همه جا را پر کرده بود .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

ایا می توانیم چون جلال و سیمین باشیم؟


 نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمد
می‏دانی چطوری است سیمین جان؟ از کاغذهایت - گرچه چیزی نمی‏نویسی - پیداست که تو هم حال مرا داری،ولی این هم هست که برای غصّه‏های تو مفرّی و یا مفرهایی هم هست که جلب توجّهت را می‏کند و نمی‏گذارد زیادناراحت باشی. و اینقدر دیدنی هست که خیلی چیزها را از یادت می‏برد. از کاغذهایت پیداست. خودت نوشته بودی‏که حالت ((بهتر از آن است که متوقع بودی.)) بدان که بهتر هم خواهد شد. اگر به مناسبتی، دو سطر یاد هندوستان بی‏بو و بی خاصیت من می‏افتی، دو سطر بعد مشاهدات جالب خودت را می‏نویسی. و همین انصراف خاطر اجباری‏خودش بزرگترین کمک‏ها را به تو می‏تواند بکند... هیچ می‏دانی که یک همچه سفری تو را چقدر کامل خواهد کرد؟ نم‏بدبخت که اینجا بالاخره ماندنی شدم ولی اصلاً تو بگذار چشمهایت از دنیا پر بشود. آدم هرچه بیشتر ببیند و بیشتربشنود و بیشتر تجربه کند، بیشتر عمر کرده است.
شاید برای بهتر شناختن سیمین و ال احمد  بهتر است به نامه هایی که انها برای هم نوشته اند  رجوع کنیم  . حدیث این همه  دوست داشتن از روی اگاهی و احساس  و اینکه این دو چقدر می توانستند  با هم  گفتگو کنند و  حتی تحمل انتقاد از خودشان را داشته باشند . ال احمد  در کتاب سنگی بر گوری  به خویشتن خود می پردازد  و پس از سالها  تنها این پیام را می دهد که  هیچگاه خود را کامل و بری از نقص و انتقاد ندانیم  . مخصوصا کسانی که ادعای روشنفکری  و اگاهی بخشی دارند . بزرگترین افت انها اینست که دچار  خود بینی و خودشیفتگی شوند .  و از خود بت بسازند.  این عامل باعث می شود  که  واقعیات را نبینند و  به نوعی  زمینه های  مرگ خود را فراهم سازند . یعنی حیات اجتماعی خود را دچار  سکته کنند .

در رمانهای خانم دانشور  روشنفکران  بت هایی نیستند که  گاه تاریخ از انها می سازند . بلکه ادمهایی هستند شدیدا  در حال تحول  که گاه ممکن است سقوط  ازادی نیز داشته باشند . جزیره  سرگردانی  به نوعی نمادیست از ادمهایی که دچار توهم  روشنفکری می شوند و  گاه  حتی تحمل  سرزنش  کوچکی را نیز ندارند .  و این نکته که  ادم  ازادیخواهی که بعدا  عقده ها  و کمبودهایش  چون مار سر بر  می اورند  و  خود  اژدهایی می شوند از منم منم  های تو خالی  که  زهر  به جان خود می ریزند  . شاید از تلخ ترین طنز های   تاریخ است.

حکایت  این ادمها  بر عکس حکایت  درخت های  پر ثمری است که  هر چه بار بیشتری بگیرند نگونسار تر می شوند . هست  .   و شاید  مشکل جای دیگری است  . و این سوال پیش می اید که واقعا چرا  ؟  اما  ال احمد  حرکتی بر خلاف جریان اب می کند و خودش را لخت می کند . همه رازهای  پنهان خود را  واگو می کند انهم بصورت مکتوب  و سند در اختیار ادمها می گذارد .  انهم  جلالی که  در ان روزها قبله عالم روشنفکری ایران است.چه کسی جرات این کار را داشته است  .  پس  ادعای روشنفکری و مبارزه  تنها  کافی نیست . باید تاب مستی و مستوری  را داشت  و گرنه  باقی همه  باد هواست .  خود را در مهلکه انداختن است  .  زیاد ادمهایی را دیده ایم که انقلابی گری راه انداخته اند و  زندان رفته اند و بعد قدرت انها را چنان در خود فرو برده که دیکتاتور های  عجیبی شده اند . ایا براستی   هیچ گاه  اقرار به ضعف هایمان می کنیم ؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

زری و هستی خانم دانشور

زن  در آ ثار خانم دانشور  شخصیتهای مستقلی هستند که دارند  در نظام پدر سالار و پسر سالار ایرانی   وضعیت خود را تثبیت می کنند . و حتی سعی دارند که خود را حفظ نمایند.

هستی  ادامه شخصیت  زری  در رمان سووشون  است  . و این زنانی که متعلق به دهه های بیست  تا پنجاه  و شصت ایرانند شخصیتهایی  مستقل دارند .  شخصیتهایی که  استقلال خود را در تحصیل و در مبارزه  پیدا کرده اند . اما این  نوع زنان متعلق به خانواده های مرفه و با فرهنگ جامعه  هستند . در ان زمان خانواده های تهیدست  و سنتی ایران هنوز تحصیل و درس خواندن  را در تضاد با عفاف و دین می دانستند .

اما  داشت ارام ارام   این باور  شکاف بر می داشت و اولین طبقات  متوسط  جامعه دختران خود را روانه دانشگاه  کردند . اما دانشور  در قصه هایش به  این نوع از دختران  نمی پردازد . بلکه مطلوب او زنانی هستند که  بتوانند جلوتر از مردان حتی  نقش های بزرگی  را در جامعه مرد سالار  ایفا نمایند .

دانشور بر خلاف  نویسندگان دیگر زن ایرانی مثل گلی  ترقی  .غزاله علیزاده  .و بقیه انها  در اثارش  شخصیتهای  محوری  را زن قرار می دهد  . زری  زبان انگلیسی  می داند و  هستی  گام به میدان مبارزه و اندیشیدن گذاشته است . هستی  زنی  است  که  به دنبال  مد  و  رفتن با کاباره ها و خوش نشینی های شبانه نیست  . گرچه  فضا را برای این چیزها اماده کرده اند .  هستی به دنبال  چیستی خود است  .  به دنبال یافتن  جوابی برای چرا های خودش است .  و امروز  شاید  دانشور  هنوز راضی نبود  که  از دنیا رفت .  او دوست داشت همه دختران سرزمینش  زری  ها و هستی های  ایران باشند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  | 

سیمین بانو به کاروان پیوست.

دکتر سیمین دانشور بزرگ بانوی  داستان ایران نیز  رفت . باورش برای من سخت است . گر چه عمری طولانی داشت و  پر ثمر  .  اما انگونه که  خود می نویسد  مرگ رفتن به ان سوی  خط است . ساده مثل چیز های دیگر . این مهربانترین  بانوی ایرانی  اینک ارام خفته است  با هزاران خاطره  از هزاران انسان که هر کدام  نقشهای بر نگارستان ادبیات ما زده اند و شاید این اخرین بود از این قافله  ای که  به تاریخ پیوسته .جلال  .نیما  هدایت ساعدی  صمد شاملو نادر پور  و  همین طور  صفی طولانی از ادمهایی که توانستند این بنای زیبای ادب فارسی را رفیع تر  به اوج برسانند. 

سیمین بانوی قصه ایرانی ان مهربان مادر   اینک هزاران فرزند دارد که همه جای جهان کتابش را امروز در دست می گیرند و به یادش سووشون  گونه اشک می ریزند  .

( و هستی می اندیشید که ایا تاریخ ما مصداقاین ترجیع بند نبوده است که هیچ گاه نفهمیدیم کجا به کجاست؟ایا هم واره رو دست نخورده ایم.؟ در برابر امر انجام شده ای قرار نگرفته ایم؟ و اینکه چقدر مردم ما  ایا   بکار برده اند .)

یادش  گرامی باد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهرگان  |