گاه نوشته ها
چشمه ای که همیشه خدا دخترها و زنها نشسته بودند کنارش و نمی شد نزدیکش بشوی غیر از اینکه ان پایین تر حیوانها را اب می دادند و اینقدر اب صاف بود که ریگهای ته جو ستگهای زیبای رنگی می شدند برای بازی کردن .
باران که می امد بوی غلیظ کاهگل و بوی نجیب خاک توی کوچه روان بود .و ناودان ها ی چوبی و گونهای کنار پشت بام و گنجشکهای کز کرده روی درخت پیر بید و بچه های تیر کمان بدست و پنجره های همیشه بسته و درهای همیشه باز و سکوت بود و سکوت تنها یی کوچه و شر شر ناودانها
گنجه های همیشه قفل که باید کلیدش را در هزار جای خانه پیدا کنی تا دهانت شیرین شود .
نان و کره و بوی شیر که عصرها هنگام جوشیدن می امد . و کاسه ای مسی یادگار اجداد ی مادر بزرگ ....چه ادمهایی در این کاسه اب نوشیده اند یا با غذایی سیر شده اند ؟
راه خانه تا خانه دیگران از کنار قبرستانی می گذرد که مردگانش رسم دارند شبها دامن زنده ها را بگیرند و ناچار باید هر شب و روز از این راه بروم و بیایم . و چقدر تند دویدیم این راه را تا اینجا که امده ایم . مرده ها که نه اما چقدر زنده ها پایشان را انداختند جلوی پایمان تا با کله بخوریم زمین و دوباره از نو . طفلهای غافل ان دوران چقدر دویدند برای مرده های همیشه خوابیده.
اما اینک تنها بوی نان و بوی خاک و بوی علف و بوی دود و بوی جاشیر و شبدر است که از ان سالها مانده و به غیر از این همه چیز را باد با خود برده است و تنها دل تنگی مانده است .
دیگر حتی عید ها هم ان عید ها نیستند که برای عزیزی تبریک بفرستیم .
ال احمد چند دهه قبل از او با برداشتی نه چندان دقیق و درست به تحلیل چرا های جامعه ایرانی دست زد .او غربزدگی را علت این معضلات جامعه ایرانی دانست استبداد مصرف گرایی .فقر و رویگردانی طبقات متوسط از انجام تکالیف دینی را از تاثیرات غربگرایی دانست . اما این نشانه ها علت علی و معلولی برای تبیین جامعه ایرانی در زمان معاصر نیست.
شریعتی نیز در همین زمان با برداشت نو و متافیزیکی از اسلام روایت تازه ای را برای ایران و اسلام مورد توجه قرار داد که با تعبیر سنتی و حوزه ای تفاوت اشکاری داشت.و بازگشت به هویت اصیل ایرانی را مد نظر قرار داد. شریعتی بدون اینکه به پژوهش علمی درباره ایران بپردازد . و بخوبی ایران را بشناسد . برای ایران نسخه ای خاص پیچید .
اما تفاوت روشنفکران قبل از انقلاب با انها که بعد امدند در چیست ؟ بی شک تاثیرات انها از فلسفه غرب و تاثیراتی که از هگل در غرب و نظریات احمد فردید در ایران کاملا به چشم می خورد و هویداست . اما فیلسوفان بعد از انقلاب و روشنفکرانی که اکنون به بیان نظریات جدید می پردازند . با اینکه بسیار عمیق تر به مسایل ایران می پردازند .اما هنوز دچار سر در گمی هستند و نتوانسته اند به یک نظریات استوار در این مورد دست یابند.
و امید وارم که سال جدید همه دوستان و عزیزان در کمال شادی و ازادی زندگی کنند .
بی فرقت یاری و بدون اندو ه گساری
سالی که ساقی پیمان شکن نباشد و چمن سبز این دیار سبزتر از همیشه شاداب بماند .
جنگ و ستیز و گرسنگی و فقر و دروغ نباشد . و تمام دیوهای خفته همانطور خفته بمانند .
دیوهای دشمنی و دروغ دیوهای حسادت و بد خلقی و صد ها اهریمن و پتیاره های باستانی ایران در زیر زمین بمانند و نتوانند بالا بیایند
توروز بر شما مبارک باد
هرگزنخواب کورشxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
چایی که اماده شد لیوانها ی چایی دست به دست شد . هیچ کس تمی خواست حرف بزند همه در سکوت چایی هایشان را خوردند . سفره را کشیدیم جلو و هر کس چند لقمه ای غذا خورد . و بعد نوبت سیگار رسید . سیگاری ها ارام سیگارشان را روشن کردند و تکیه دادند به ستگ بزرگی که در کنارش پناه گرفته بودیم . . سیگار ها را که کشیدند .دوباره لیوانهای چایی را پر کردند و ارام ارام چایی را خوردند . و بعد نوبت خالی کردن مثانه شان شد . هر کدام به یک طرفی رفتند و زود برگشتند و یک راست به طرف کیسه خوابشان امدند . جای صافی را جستند .صدای باز کردن کیسه ها تا چند دقیقه ای فضا را پر کرد و بعد همه به درون ان خزیدند و زیپ کیسه که کشیده شد و چشمها بر هم رفت . خواب همه جا را پر کرده بود .
نامه های سیمین دانشور و جلال آل احمددر رمانهای خانم دانشور روشنفکران بت هایی نیستند که گاه تاریخ از انها می سازند . بلکه ادمهایی هستند شدیدا در حال تحول که گاه ممکن است سقوط ازادی نیز داشته باشند . جزیره سرگردانی به نوعی نمادیست از ادمهایی که دچار توهم روشنفکری می شوند و گاه حتی تحمل سرزنش کوچکی را نیز ندارند . و این نکته که ادم ازادیخواهی که بعدا عقده ها و کمبودهایش چون مار سر بر می اورند و خود اژدهایی می شوند از منم منم های تو خالی که زهر به جان خود می ریزند . شاید از تلخ ترین طنز های تاریخ است.
حکایت این ادمها بر عکس حکایت درخت های پر ثمری است که هر چه بار بیشتری بگیرند نگونسار تر می شوند . هست . و شاید مشکل جای دیگری است . و این سوال پیش می اید که واقعا چرا ؟ اما ال احمد حرکتی بر خلاف جریان اب می کند و خودش را لخت می کند . همه رازهای پنهان خود را واگو می کند انهم بصورت مکتوب و سند در اختیار ادمها می گذارد . انهم جلالی که در ان روزها قبله عالم روشنفکری ایران است.چه کسی جرات این کار را داشته است . پس ادعای روشنفکری و مبارزه تنها کافی نیست . باید تاب مستی و مستوری را داشت و گرنه باقی همه باد هواست . خود را در مهلکه انداختن است . زیاد ادمهایی را دیده ایم که انقلابی گری راه انداخته اند و زندان رفته اند و بعد قدرت انها را چنان در خود فرو برده که دیکتاتور های عجیبی شده اند . ایا براستی هیچ گاه اقرار به ضعف هایمان می کنیم ؟
هستی ادامه شخصیت زری در رمان سووشون است . و این زنانی که متعلق به دهه های بیست تا پنجاه و شصت ایرانند شخصیتهایی مستقل دارند . شخصیتهایی که استقلال خود را در تحصیل و در مبارزه پیدا کرده اند . اما این نوع زنان متعلق به خانواده های مرفه و با فرهنگ جامعه هستند . در ان زمان خانواده های تهیدست و سنتی ایران هنوز تحصیل و درس خواندن را در تضاد با عفاف و دین می دانستند .
اما داشت ارام ارام این باور شکاف بر می داشت و اولین طبقات متوسط جامعه دختران خود را روانه دانشگاه کردند . اما دانشور در قصه هایش به این نوع از دختران نمی پردازد . بلکه مطلوب او زنانی هستند که بتوانند جلوتر از مردان حتی نقش های بزرگی را در جامعه مرد سالار ایفا نمایند .
دانشور بر خلاف نویسندگان دیگر زن ایرانی مثل گلی ترقی .غزاله علیزاده .و بقیه انها در اثارش شخصیتهای محوری را زن قرار می دهد . زری زبان انگلیسی می داند و هستی گام به میدان مبارزه و اندیشیدن گذاشته است . هستی زنی است که به دنبال مد و رفتن با کاباره ها و خوش نشینی های شبانه نیست . گرچه فضا را برای این چیزها اماده کرده اند . هستی به دنبال چیستی خود است . به دنبال یافتن جوابی برای چرا های خودش است . و امروز شاید دانشور هنوز راضی نبود که از دنیا رفت . او دوست داشت همه دختران سرزمینش زری ها و هستی های ایران باشند.
سیمین بانوی قصه ایرانی ان مهربان مادر اینک هزاران فرزند دارد که همه جای جهان کتابش را امروز در دست می گیرند و به یادش سووشون گونه اشک می ریزند .
( و هستی می اندیشید که ایا تاریخ ما مصداقاین ترجیع بند نبوده است که هیچ گاه نفهمیدیم کجا به کجاست؟ایا هم واره رو دست نخورده ایم.؟ در برابر امر انجام شده ای قرار نگرفته ایم؟ و اینکه چقدر مردم ما ایا بکار برده اند .)
یادش گرامی باد.